امشب یه مستندی دیدم راجع به مغز و عملکرد هاش و از اونجا که بنده خوره پزشکی و علی الخصوص نوروساینس و نوروسرجری تشریف دارم هیچی دیگه رفته بودم توی تلویزیون و داشتم تک تک لحظه های اون برنامه رو وارد تک ت
برچسب:
نویسنده: آوا عباسی
میدونین گاهی وقتا احساس میکنم که حکایت من و عشق دیرینه ام حکایت عشق های قدیم ندیماست از همون عشقایی که یه عمر تو فراقش میسوختن اما وقتی به عشقشون میرسیدن دیگه اونوقت اون وصال خیلی بهشون مزه میداد امسا
برچسب:
نویسنده: آوا عباسی
راستش هیچوقت فکرش هم نمیکردم که مادرم که همیشه مثل کوه پشتم بود سرم داد بزنه اونم به خاطر اینکه طرف برادرم رو گرفتم و گفتم این طفل معصوم هم راست میگه خب ! هیچی دیگه الان یه احساسی دارم شبیه به اینکه من چقدر اضافیم تو این خونه خدا کنه یه شهرستان دور قبول بشم اون موقع شاید دلشون تنگ شد برای چند دقیقه ای که وقتی بامن میگذرونن میگن انگار جز عمرمون حساب نمیشه عیب نداره بالاخره منم یه روزی موفق میشم و به همه ثابت میکنم اصرارم بی مورد نبود . الان بیشتر از هر وقت دیگه ای احساس تنهایی میکنم اما میدونم که خدا هست و فقط همینه که میتونه ذره ای دلم رو قرص کنه خدیا خیلی دوستت دارم خیلی+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۶ساعت 20:27 توسط دختر فرورديني |
برچسب:
نویسنده: آوا عباسی
برچسب:
نویسنده: آوا عباسی
سلام . من اومدم یه یادداشت بنویسم به عنوان آخرین یادداشت قبل از کنکورم . امروز 6 تیرماه و من ده روز دیگه کنکور دارم . جمعه دو هفته قبل سنجش داشتم و رتبه نسبتا خوبی واسم پیش بینی کرد. نمیدونم چرا ولی آرامش عجیبی همه وجودم و فراگرفته و احساس میکنم قراره اتفاق های خوبی بیافته توی زندگیم . از خدا میخوام که مثل همیشه پشتم باشه و تنهام نگذاره و کمکم کنه که صلاحش هرچی هست من ظرفیت و توان پذیرشش رو داشته باشم . خدایا مثل همیشه خیلی مخلصیم + نوشته شده در سه شنبه ششم تیر ۱۳۹۶ساعت 15:35 توسط دختر فرورديني |
مثل همیشه اول سلام. توی پست قبلی نوشته بودم که اون آخرین پست قبل از کنکورم خواهد بود اما امروز که کمتر از یک هفته به کنکورم مونده یهو دلم گرفت و احساس کردم که بیام اینجا بنویسم حس خوبی پیدا میکنم. دو تا دوست عزیز هم لطف داشتن و برام کامنت گذاشته بودن که همینجا از لطف و محبتشون تشکر میکنم. نمیدونم چرا با اینکه من قبلا کنکور دادم با همون کنکور دانشگاه هم رفتم لیسانس هم گرفتم ولی بازم تا اسمش میاد تپش قلب میگیرم ، انگار ابهت بعضی چیزها هیچوقت نمیشکنه حتی اگه مثلا nبار هم تجربه شون کرده باشی.
خدایا ازت خواهش می کنم به همه کنکوری هایی که اگر قبول نشن اون چیز دل خواهشون رو به فنا میرن( از جمله این
دیروز کنکور و دادیم و ماراتن تمام شد. اما منی که فکر می کردم با تموم شدن کنکور من میشم مثل یه کبوتر آزاد و رها ، انگار بعد از کنکور پر هام رو چیدن و کردنم تو قفس نمیدونم چرا بعد از کنکور تازه دلهره اینکه وای چی میشه و چه اتفاقی قراره بیافته افتاده به جونم . دیروز وقتی رسیدم خونه اول یه دل سیر اشک ریختم و رفتم رو اعصاب مادرم بعدش هم مثل یه مرده متحرک این طرف و اون طرف می رفتم. نمیدونم آخرش چی میشه تو رو خدا برام دعا کنین . دعا کنین من ظرفیت پذیرش هر نتیجه ای رو داشته باشم
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 22:2 توسط دختر فرورديني |
جواب هام رو با کلیدی که سازمان سنجش امروز داغ داغ منتشر کرد چک کردم. به قول مشاورم پنج تا درس و عالی زدم و سه تا متوسط. صد البته که توقع خودم از خودم بسیار بیشتر بود ولی باز هم خداروشکر چون شاید بدتر از اینم میتونست باشه و شایدم باشه چون بعد دو روز جواب هایی که توی پاسخ نامه زدم شاید درست و درمون یادم نمونده باشه . از طرفی کنکور هم مثل امتحان های دبیرستان نیست که بیای از جلسه بیرونو بگی 20 میشم ، همه چیز بستگی به رتبه 1 داره که بقیه براساس اون sort میشن . به هر حال الان دیگه من فقط سپردم به خدا . خدایا خیلی مخلصیم دیگه ببینم میخوای برام چیکار کنی .+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 2:2
خب رتبه ها هم اومد و انتخاب رشته هم کردیم و ما موندیم و یه بلاتکلیفی جدید از جنس اینکه چی رو کجا قبول میشیم البته خیلی بدم نیستا هیجان خودش و داره بالاخره ولی نمیدونم چرا من دیگه senseless شدم نسبت به وقایع کنکوری انگار گیرنده هام تطابق حاصل کرده باشن مثلا!! به هر حال هر اتفاقی قرار باشه بیافته میافته و من بیخودی دارم بیقراری میکنم ولی واقعا از خدا میخوام که اگه در من لیاقت چیزی رو میبینه اون رو بهم بده در غیراینصورت چیزی که به صلاحم نباشه رو حتی لحظه ای نمیخوام . به قول شاعر "من چقدر دوست دارم خدا "
برچسب:
نویسنده: آوا عباسی
برچسب:
نویسنده: آوا عباسی

برچسب:
نویسنده: آوا عباسی